|
روح و روان مقالات روانشناسی منتخب از وب
| ||
|
جامعه ایرانی که علاوه بر مسایل جاری زمانه ما با چالش های بسیار زندگی در
عصر سرعت و کارآیی، با چالش دیگری به نام مهاجرت روبروست، با سئوالات و
دشواری های زیادی مواجه است. سئوالاتی در زمینه پرورش فرزند، رابطه زن و
مرد، نظام ارزش های خانواده گسترده و خانواده هسته ای، تعارض بین زندگی
مرفه مادی و توجه به معنویات و بالاخره ازدواج در شکل سنتی یا شکل مدرن. انسانی که باید با این چالش ها دست و پنجه نرم کند باید آگاهی های ضروری در این زمینه را بدست آورد. بخصوص اگر آموزه های جدید در بستر تاریخ فرهنگ او و زندگی شخصی او پیشینه و سابقه ندانشته باشد. نظر به اینکه این یادگیری و سپس کاربرد این آموزه ها در زندگی فردی و اجتماعی بر عهده کسی جز خود «انسان» نیست ما آموزشگران روانشناسی حق نداریم بر این انسان یا بتازیم و یا از او یک قربانی آسیب دیده و درمانده حوادث گذشته زندگی بسازیم. زیرا تغییر، توان می خواهد و توان از طریق حمایت و دل دانی و مثبت اندیشی و دانایی و تجربیات موفق بدست می آید. کار روانشناسی فراهم کردن این فضای امنیت و حفاظی است که شخص نیروهای ترسیده و عقب نشسته وجود خود را کشف کند و به یاری این نیروها، زندگی نوینی را تجربه کند. در راستای این هدف و آگاهی چند سالی است که بنا به دعوت انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه ارواین، کلاس های رایگان روانشناسی برای عموم را برگزار میکنم. موضوع آخرین کلاس ما که مورد استقبال زیادی قرار گرفت، رابطه و انسان یا (انسان در رابطه) بود که شرح مختصر آن را بنا به قولی که به حاضرین در کلاس دادم، از نظر شما خوانندگان عزیز می گذارم. موضوع کلاس بعدی ما که از ژانویه آغاز می شود، انسان و اخلاق یا رشد اخلاق درانسان خواهد بود. مقدمه: انسان موجودی است رابطه گرا. ما در رابطه احساس تعلق و متعلق بودن می کنیم. رابطه خوب، طعم خوش و شور زندگی به ما می بخشد و برعکس روابط دشوار و سخت، شور زندگی در ما را می کشد و انرژی کافی برای بخش های دیگر زندگی نیز باقی نمی گذارد. در روابط دشوار، ما معمولا دنبال مقصر می گردیم. ولی در واقع باید دنبال عوامل «ناساز» بود. انسان وقتی وارد رابطه می شود، با خود: 1- کوله بار عاطفی و تجربیات ارتباطی دوران کودکی را به همراه می آورد. 2- تجربه های قبلی در راوبط بزرگسالی. 3- میزان امنیت عاطفی، اعتماد به نفس، حرمت ذات، ترس ها، حساسیت ها و تشویش و اضطراب را که در روابط قبلی و جدایی های پیشین تجربه کرده. 4- شیوه و سبک وصل و هم بستگی اولیه 5- مثلث عاطفی اولیه و کیفیت ورود نفر سوم در رابطه 6- شخصیت و تیپ فردی. 7- میراث عاطفی- ارتباطی والدین و فرهنگ خانواده. هر کدام از عوامل فوق تأثیری مستقیم دارند بر سه ستون و یا اصل مهم یک رابطه یعنی عشق، آزادی، وفاداری، و از طریق این سه اصل، اصل مهم دیگری به نام رشد و خودشکوفایی ظاهر می شود. روابط بد مثل «خاک» بدی است که مانع رشد طرف می شود و انسانی که رشد نکند، افسرده، عصبانی،مشوش و همیشه ناراضی است. خود را باید شناخت و صادقانه با دیگران روبرو شد. هرچیز که با دورغ بدست آید، از دست رفته است. مهمترین اصل خودشناسی، شناخت تاریخچه زندگی و عواملی است که به این «خود» ستایی بخشیده است. همانگونه که می دانیم و من بارها تکرار کرده ام، تولد روانی ما به هنگام تولد جسمانی و ما صورت نمی پذیرد، بلکه انسان که با حدود 100 بیلیون سلول مغزی بی ارتباط، حیات روانی خود را در رابطه با محیط اولیه خود آغاز می کند، بنا بر تجربه ای که از این محیط به دست می آورد، به تولید و یا جابجایی پیام آوران شیمیایی مغز می پردازد و این پیام آوران شیمیایی به سیم کشی یا ارتباطات عصبی مغز ما سامان می بخشند. Opiod, Dopomin,Adernalin و Im Puls Contorol چهار مدار مهم مغزی که عبارتند از: سیستم به جنبه های مختلف حال و هوای ما سامان می بخشند و به مرکز اداراکات عاطفی حسی ما گزارش می کنند که ما در فضائی امن و مطبوع و متناسب با کدُهای ژنیتیکی که میراث شخصی ماست، می توانیم به رشد عادی ادامه بدهیم یا نه؟ در دو مدل دیگر و در عوض باید دائم مراقب باشیم که لحظه ای از دفاع و مقاومت غفلت نکنیم و در اندیشه ی بقاء رشد و تحول عادی را قربانی کنیم. بدین گونه است که رشد ما یا مسیر عادی و استقلال و روان نژندی و وابستگی را طی می کنیم. آقای محمد جعفر مصفا در کتاب «زندگی و مسائل» به نقل از خانم «کارن هورنای» می نویسد. «هورنای شروع مسئله ی انسان را بسیار دقیق و صحیح ترسیم می کند. می گوید در یک محیط خشن، ناهنجار و پر آزار کودک احساس اضطراب و ناایمنی می کند و به حکم دفاع طبیعی وجود به سه تاکتیک «مهر طلبی»، «برتری طلبی» و «عزلت طلبی» پناه می برد. کودک به هر یک از این سه تاکتیک پناه ببرد بطور اجتناب ناپذیری یک مقدار خصوصیات، نیاز، توقعات، هدف ها، تمایلات، رفتارها، و بطور کلی نوعی روش زندگی پیدا می کند که متناسب با تاکتیک اتخاذ شده است. در حقیقت آن سه تاکتیک اصلی حکم سه تنه یک درخت عظیم را پیدا می کنند با صدها شاخه و برگ فرعی که از هر یک می روید. و در ریشه ی این درخت عظیم، احساس اظطراب و ناایمنی نهفته است. این یک رشته از جریان است. و صحیح، رشته دیگر یا بگوئیم مسئله ی اساسی دیگری که پیش می آید و به مسائل قبلی اضافه می شود، تضاد است. می گوید هیچ کودکی نیست که تنها به یکی از آن سه تاکتیک دفاعی و اضطراری متوسل بشود. این را هم صحیح می گوید، چون افراد دور و بر کودک شخصیت ها و رفتارها و خلق و خوهای متفاوت دارند. کودک ناچار در رابطه با هر فرد متفاوت از یک تاکتیک دفع شر متفاوت استفاده می کند. خشونت ها و آزارهای یک پدر قدرتمند و خودکامه بچه را مجبور می کند که به تاکتیک جلب محبت، رأفت و دلسوزی پناه برد. در رابطه با یک مادر که خود از تیپ مهرطلب است و بنابراین چندان قدرت خردکننده ای ندارد، بچه احساس می کند که بوسیله ی پرخاشگری، ستیزه جوئی، در افتادن و رفتار خشن و تند و تیز می تواند آزارهای او را دفع کند و به اصطلاح او را سر جای خودش بنشاند. در رابطه با یک خواهر یا برادر بزرگتر یا معلم و همبازی آزادهنده بچه ممکن است به انزوا و گوشه گیری متوسل بشود. در چنین شرایطی وجود کودک پر می شود از احساسات، افکار، هدف ها، رفتارها و تمایلات کاملاً متضاد. و تیجه تضاد، احساس گیر افتادگی، بی هدفی، بی جهتی زندگی، بی ارادگی، ناتوانی، اضطراب، احساس حقرت و ملامت خویش است. از آنجا که تحمل این وضعیت مشکل است، کودک سعی می کند بوسیله ی تحریف، توجیه و دستکاری ذهنی احساسات، تمایلات هدفها و رفتارهای خود تضاد آنها را به صراحت نبیند. ضمناً بر بعضی از خصوصیات حقیرانه خود معنائی می چسباند که نه تنها حقیرانه بنظر نمی رسد بلکه نشانه ی یک شخصیت ممتاز و قابل ستایش اند. مثلا ًتیپ مهر طلب برای جلب محبت دیگران تمام وقت و پول و انرژی خود را مصرف می کند، ولی آنرا به حساب سخاوتمندی و فداکاری می گذارد. در مقابل اجحاف دیگران قدرت دفاع ندارد، ولی بی دفاعی خود را به حساب گذشت و سلیم و بزرگوار بودن خود می گذارد. این روش کاری و ایده آل سازی چیزی جز یک خود فریبی و ابداع دلخوش کن ذهنی نیست. بنابراین کودک همیشه احساس دورغ و بلوف می کند. در کارهایش یکدله نیست. بنابراین کودک همیشه احساس دروغ و بلوف می کند. و از این مهمتر، همیشه یک چشم به شخصیت حقیرانه و روتوش نشده ی خود دارد و یک چشم به آنچه باید باشد. آرزو می کند باشد، یا با یک کیفیت خود فریبانه و دلخوش کن تصور می کند هست. این دو شخصیت را با هم مقایسه می کند و می بیند که فاصله ی زیادی بین آن دو هست. نتیجتاً از این بابت هم بر احساس نقص، حقارت، حسرت، نارضائی، ناتوانی و عقب ماندگی او افزاوده می شود. بعد مسائل دیگری از قبیل «تعکیس»، «میل خود آزادی»، تشدید ملامت خود و بسیاری مسائل دیگر پیش می آید که مثل یک زنجیر تشکیل یک کلاف عصبی و بیمارگونه را میدهند. تا اینجا می بینیم که «هورنای» با چه دقت حیرت آوری همه چیز را صحیح ترسیم می کند. حتی انسان احساس می کند که مثال هایش تا چه حد نزدیک به واقعیت است. مثلا می گوید تیپ مهر طلب در یک مسابقه جرأت جلو افتادن از حریف را ندارد و انگار یک دست نامرئی مانع حرکت، جلو افتادن و موفقیت او می شود. حال تو اگر از تیپ مهر طلب باشی این مثال را عملاً در خودت تجربه و حس می کند. اما او از یک جریان و یک رسته ی بسیار مهم دیگر غافل بوده است. و عدم توجه به همین جریان اساسی است که کل سیستم او را با همه ی دقت و صحت ترسیم، عقیم و غیر مفید می گرداند و بطور کلی انرا از مرحله ای به بعد در یک مسیر کاملاً اشتباه قرار می دهد. جریان اساسی ای که «هورنای» از آن غافل بوده، مسئله ی «مقایسه» است. وی انتها در یکی دو مورد، آنهم بصورت یک موضوع فرعی و گذرا به مسئله «مقایسه» اشاره می کند. مثلاً یک جا می گوید در نظام های سرمایه دار که رقابت و مقایسه شدید است، افراد دچار بعضی ناهنجاری ها و عصبیت ها می گردند. حال آنکه علت تمام مسائل فعلی انسان مقایسه است. «هورنای» برای رد یکی از تئوری های فروید تشبیه دقیقی آورده،خودش در عمل به آن توجه نداشته است. فروید می گوید مسائل روانی با انسان بالغ ریشه در تجربیات زمان کودکی او دارد و اصولاً مسائل فعلی شکل تغییر یافته همان مسائل زمان کودکی است. ولی «هورنای» خود نیز بر این باور است که تجربیات زمان کودکی در ایجاد مسائل فعلی مؤثر بوده است. اما نمی توان گفت مسائل فعلی تکرار همان مسائل است. واین تشبیه را می آورد: «درست است که آجر از خاک ساخته شده، ولی ماهیت آجر و خاک کاملاً متفاوت است». این تشبیهی دقیق و صحیح است. اما «هورنای» به وسعت مصداق های این موضوع توجه نداشته است.» اگر خانم «هورنای» به مسایلی که در بزرگسالی و در بستر جامعه، انگیزش رفتاری توجه داشت نمی توانست از اثر بسیار مهم «مقایسه» وتأثیر آن بر روابط انسانی غفلت کند. استخراج مطلب از کتاب «زندگی و مسائل» نوشته ی محمد جعفر مصفا، اصل کتاب در دسترس است. در شماره ی ماه قبل از انسان و اینکه ارتباطات ما نیروی قدرتمندی است که
از ابتداء زندگی تا پایان آن به زندگی ما فرم و معنا می بخشد صحبت کردیم.
در بخش ابتداء به نظریه های رشد و تولد روانی اشاره ای می کنیم تا بر این
موضوع مهم تأکید کرده باشیم که انسان اگر چه با یک میراث مشخص ژنیتکی که
همان ساختار «دی- ان- ای» اوست، به دنیا می آید ولی از ابتداء تولد او چه
در محیط داخل رحم و چه پس از تولد، به یک بده بستان و یا تعامل دائمی با
محیط می پردازد. که حاصل آن تجربه و نتیجه تجربیات ایجاد یک «ذهنیت» یا
است که خود پس از تشکیل، بُعد مستقل دیگری می شود، در تکامل جسم و محیط و
ذهن که رفتارهای ما را سامان می بخشد. آشنائي با ویژگی های ارشد عادی یک
ضرورت است. لذا باید گفت که به طور خلاصه تولد روانی کودک همزمان با تولد
جسمی او نیست. اگر تولد جسمی کودک در جدایی از رحم مادر و بریدن بند ناف
صورت می گیرد، تولد روانی او طی حدود پنج سال و طی چندین مرحله انجام می
پذیرد که هر مرحله با علایمی مشخص می شود و در رابطه با مادر صورت می گیرد. [ شنبه 1390/01/20 ] [ ] [ دکتر ]
|
||
| [ سایت : درمان دات آی آر ] [ کلیه حقوق سایت محفوظ است ] | ||